مظلومانه
فرهنگي ، سياسي ومذهبی
Slide 1 Slide 2

حلول ماه برکت و سعادت و ضیافت سراسر نور الهی بر همه بندگان خدا مبارک 




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 

 خطبه پيامبر (ص) در باره ماه مبارك رمضان 

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

منابع :
مفاتیح الجنان،‌ تفسیر نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ المیزان، ‌ج 2، ص 15

خطبه آخرین روز ماه شعبان از پیامبر اکرم (ص):
 5487اى مردم براستى سایه افكنده بر سر شما ماه بزرگ مباركى، ماهى كه در او شبى است كه از هزار ماه بهتر است، كه خداوند روزه‏اش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، كسى كه تقرب بجوید به خداوند،به انجام نافله خیرى، مثل آن است كه در غیر ماه رمضان فریضه‏اى انجام داده باشد، و این ماه ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است.
 5487و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، كه رزق مؤمن در او زیاد مى‏گردد، و ماهى است كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و این ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر.

دعائم الإسلام: عَن رَسولِ الله صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله أنَّهُ خَطَبَ النّاسَ آخِرَ یَومٍ مِن شَعبانَ، فَقالَ: 5487 5487 5487

«أیُّهَا النّاسُ، إنَّهُ قَد أظَلَّكُم شَهرٌ عَظیمٌ، شَهرٌ مُبارَكٌ، شَهرٌ فیهِ لَیلَةٌ العَمَلُ فیها خَیرٌ مِنَ العَمَلِ فی ألفِ شَهرٍ . مَن تَقَرَّبَ فیهِ بِخَصلَةٍ مِن خِصالِ الخَیرِ كانَ كَمَن أدّى فَریضَةً فیما سِواهُ، و مَن أدّى فیهِ فَریضَةً كانَ كَمَن أدّى سَبعینَ فَریضَةً فیما سِواهُ. و هُوَ شَهرُ الصَّبرِ؛ وَالصَّبرُ ثَوابُهُ الجَنَّةُ، و شَهرُ المُواساةِ، شَهرٌ یُزادُ فیهِ فی رِزقِ المُؤمِنِ؛ مَن فَطَّرَ فیهِ صائِما كانَ لَهُ مَغفِرَةٌ لِذُنوبِهِ و عِتقُ رَقَبَتِهِ مِنَ النّارِ، و كانَ لَهُ مِثلُ أجرِهِ مِن غَیرِ أن یَنقُصَ مِن أجرِهِ شَیءٌ.» 5487 5487 5487 5487

فَقالَ بَعضُ القَومِ: یا رَسولَ اللهِ، لَیسَ كُلُّنا یَجِدُ ما یُفَطِّرُ الصّائِمَ! ...(1) 5487 5487 5487 5487

صاحب دعائم الإسلام نقل می‌كند: در آخرین روز شعبان، پیامبر خدا براى مردم خطبه خواند و فرمود: 5487 5487 5487

«اى مردم! ماهى بزرگ بر شما سایه افكنده است، ماهى مبارك، ماهى كه در آن، شبى است كه عمل در آن، بهتر از عمل در هزار ماه است. هر كس با كار نیكى از نیكى‏ها در آن به خداوند تقرّب جوید، گویا واجبى را در ماه‏هاى دیگر ادا كرده است، و هر كس واجبى را در آن انجام دهد، همچون كسى است كه هفتاد واجب را در ماه‏هاى دیگر انجام داده است . 5487 5487 5487

و آن، ماه صبر است و پاداش صبر، بهشت است. ماه مواسات(همدردى) است و ماهى است كه روزىِ مؤمن در آن افزوده مى‏شود. هر كس روزه‏دارى را در آن افطار دهد، پاداشش آمرزش گناهانش و آزادى‏اش از آتش است و براى او به اندازه آن [روزه‏دار]، پاداش است، بى آن كه از اجر او چیزى كاسته شود.» 5487 5487 5487 5487

برخى گفتند: اى پیامبر خدا! همه ما آن اندازه چیزى نداریم كه روزه‏دارى را افطار دهیم. 5487 5487 5487

فرمود: «خداوند، این پاداش را به كسى مى‏دهد كه روزه‏دارى را به اندازه جرعه‏اى شیر یا دانه‏اى خرما و یا جرعه‏اى آب، افطار دهد. و هر كس روزه‏دارى را سیر كند، خداوند، او را از حوض من چنان سیراب مى‏كند كه پس از آن هرگز تشنه نمى‏گردد . 5487 5487 5487

هر كس با كار نیكى از نیكى‏ها در آن به خداوند تقرّب جوید، گویا واجبى را در ماه‏هاى دیگر ادا كرده است، و هر كس واجبى را در آن انجام دهد، همچون كسى است كه هفتاد واجب را در ماه‏هاى دیگر انجام داده است

این، ماهى است كه آغازش رحمت، میانش آمرزش و پایانش آزادى از آتش است. هر كس در این ماه بر برده خود آسان بگیرد، خداوند، او را مى‏آمرزد و از آتش، آزادش مى‏كند. در این ماه، چهار كار را زیاد انجام دهید، كه با دو كار، پروردگارتان را راضى مى‏كنید و از دو كار هم بى‏نیاز نیستید. امّا دو كارى كه پروردگارتان را با آنها راضى مى‏كنید، شهادت به یكتایى خداوند و آمرزش‏خواهى از اوست. و امّا آن دو كه از آنها بى‏نیاز نیستید، از خداوند، بهشت بخواهید و از آتش به او پناه ببرید.» 5487 5487 5487

 5487

پی‌نوشت:

1- دعائم الإسلام: 1/268، فضائل الأشهر الثلاثة: 129/134 عن سلمان، بحار الأنوار: 96/342/ 6 و ص 350/18؛ صحیح ابن خزیمة: 3/191/1887.

 5487

منبع:

كتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1، ص 168

 




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 

وقتی که اشراف ــ به‌قول خودشان ــ و اعیان و متمکنین و یال و کوپال‌دارها متصدی امور یک کشور شدند، قهراً اینها مردم را به حساب نمی‌‏آورند. این یک امر قهری است".

 کشف رابطه  فیس‌بوک با مک‌دونالد و کوکاکولا!




دسته بندی : کلام روز , 

خطیب موقت نماز جمعه تهران " هموار کردن راه بهشت برای مردم" را وظیفه حکومت دانست.



 ماجرای غذایی که علامه جعفری لب نزد

 

عذرا جعفری(فرزند چهارم علامه جعفری) می‌گوید که نزدیکی‌های رحلت علامه، روزی سیدحسین نصر به دیدارشان آمد و گفت که استاد رنگ و رویتان خیلی پریده است! پدر جواب داده بودند که بله در جریان هستم ولی هنوز انگیزه‌ام را از دست نداده‌ام.
به گزارش فرهنگ نیوز ، علامه جعفری، علامه زمانه خود بود از آن خانواده‌های روحانی که



دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 

http://ghrostampour.persiangig.com/image/najaf-qafgraph.jpg

 

 

 

به آسمان رود و کار آفتاب کند...

 

روزی مردی فقیر به حرم حضرت امیر المومنین علی علیه السلام می رود و شروع به توسل به آن امام همام می کند و می گوید:یا امیر المومنین اوضاع مالیم نامناسب است، کمکم کن و ...

شب در عالم خواب حضرت امیر المومنین علی علیه السلام را می بیند که به او می فرماید: فردا به فلان محله و فلان کوچه برو و بلند این جمله را تکرار کن:

"به آسمان رود و کار آفتاب کند"

صبح که مرد فقیر از خواب بیدار می شود با تعجب می گوید چه خوابی بود ولی تصمیم می گیرد که آن کار را انجام دهد؛ مرد به همان نشانی که حضرت فرموده بودند می رود و بلند آن جمله را تکرار می کرد؛ "به آسمان رود و کار آفتاب کند" که ناگهان مردی سراسیمه از منزل خود بیرون می آید و به مرد نزدیک می شود ومی گوید چه گفتی؟ مرد فقیر می گوید: "به آسمان رود و کار آفتاب کند" ؛ آن مرد گفت: چرا این جمله را تکرار می کنی؟ ولی مرد فقیر علت را نگفت؛ مرد دوان دوان به منزل خود رفت و با یک کیسه زر برگشت و آن را به مرد فقیر داد. مرد فقیر علت را پرسید که چرا یک کیسه زر به من می دهی؟ آن مرد گفت من یک شاعرم و یک شعر در وصف حضرت امیر المومنین علی علیه السلام سرودم اما به یک مصراع زیبا که رسیدم مصراع بعدی را نتوانستم ردیف کنم که تصمیم گرفتم هر کسی مصراع بعدی را بگوید نصف اموالم را به او بدهم و آن مصراع این بود: " به ذره گر نظر لطف بو تراب کند" و با این مصراع بیت کامل شد.

"به ذره گر نظر لطف بو تراب کند / به آسمان رود و کار آفتاب کند"

 



 

****************************************************************************

كربلا سكوت را بشكن و با ما سخن بگو، بگو كه با تو و حسينت چه كردند؟

هويزه تو هم بگو كه صحنه هاي عاشورا دوباره در تو تكرار شد. كربلا اگر آن روز يزيديان بر بدن هاي شهدا اسب نتاخته بودند امروز ديگر صداميان چطور جرأت مي كردند در كربلاي هويزه بر بدن هاي مطهر علم الهدي و ياران با وفايش تانك روانه كنند. هويزه هم حتماً صداي شكستن استخوان ها از شدت بغض و كينه صداميان در زير تانك ها را شنيده است. كربلا تا به كي مهر سكوت بر لب خواهي داشت، سخن بگو. از لحظاتي بگو كه حضرت زينب در گودال قتلگاه به دنبال پيكـر مطهـــر، بي ســر و تكه تكـــه برادرش مي گشت و آنقدر پيكر مطهر آقا زخم خورده بود كه حتي خواهر هم برادر را نمي شناخت و وقتي به مقابل پيكر برادر رسيد فرمود: انت اخي؟ انت حسيني؟

و معراج شهدا هم شاهد بود زماني را كه پيكر بي جان، استخوان هاي شكسته شده و تن بي سر برادرم را ديدم من هم گفتم: آيا تو برادر مني؟ آيا تو برادر مني؟ كربلا؛ بدن برادر من 13 سال در زير آفتاب و باد و باران مانده بود و دور از ذهن نبود كه برادرم را نشناسم، اما كربلا، تو بگو آخر چند ساعت بيشتر از شهادت مولايمان آقا ابا عبدالله نگذشته بود تو بگو مگر با بدن آقايمان چه كرده بودند كه حتي خانم زينب (س) هم برادرشان را نشناختند؟

كربلا اگر تو در شب عاشورا شاهد گريه ها، راز و نيازها و شاهد عشق بازي با محبوب عاشوراييان بودي، دو كوهه هم شهادت مي دهد، بر زمزمه ها و فريادهاي الهي العفو، الهي العفو بچه ها در دل شب و شهادت مي دهد كه عاشوراييان ايران در دل شب ها با دست خود قبر مي كندند و شهادت مي دهد كه از شدت گريه گاهي از هوش مي رفتند.

كربلا باشد تو سكوت كردي و تا آخر هم سكوت خواهي كرد. كربلا، شلمچه، دوكوهه، فكه، طلاييه و ... همه تان سكوت كنيد اما ... من سكوت نخواهم كرد به همه خواهم گفت: شهدا چگونه بودند و چگونه رفتند.

به همه خواهم گفت: ما مسئوليتي بس سنگين داريم، اگر شهداي كربلا نداي هل من ناصر حسين و شهداي ايران نداي هل من ناصرخميني را لبيك گفتند، ما هم بايد به نداي هل من ناصر سيد علي خامنه اي لبيك بگوييم.

به همه خواهم گفت: اسلام با خون حسين زنده شد و با پيام آوري و صبر خانم زينب (س) تا حال زنده مانده است.

مواظب باشيم آبروي شهيدان را حفظ كنيم. مواظب باشيم شرمندشان نشويم...




دسته بندی : کلام روز , 

رهبرانقلاب در مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه امام حسین(ع)؛
ما در پاسخ به عصبانیت آمریکا از پیشرفت ملت ایران تکرار می‌کنیم که از عصبانیت بمیرید!/ رویش‌های انقلاب بر ریزش‌ها غلبه کرده است

در آستانه سوم خرداد، سالروز عملیات غرور آفرین بیت المقدس و فتح خرمشهر، صبح امروز (چهارشنبه) مراسم دانش آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسداری دانشگاه امام حسین (ع) با حضور حضرت آیت الله خامنه ای فرمانده معظم کل قوا برگزار شد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در ابتدای ورود به میدان، با حضور بر مزار شهدای گمنام و قرائت فاتحه، برای شهدای دفاع مقدس علوّ درجات را مسألت کردند.

فرمانده کل قوا سپس از یگانهای حاضر در میدان سان دیدند.



«به امام گفتم، خواهش می‌کنم اجازه بدهید به اهواز یا دزفول بروم؛ شاید کاری بتوانم بکنم. بلافاصله گفتند شما بروید. من به قدری خوشحال شدم که گویی بال درآوردم.

با شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق که با تشویق و ترغیب استکبار جهانی و حمایت همه‌ جانبه آنان در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ صورت گرفت، فرصت مناسبی برای بارور شدن استعدادهای جوانان و رشد معنویت و ایمان و باورهای عمیق دینی در آنان فراهم آمد. جبهه‌های جنگ، دانشگاه عظیم پرورش انسان‌های مخلص و با تقوا و شجاع و حسینی شد؛ جنگ برای روحانیت نیز فرصت مساعدی را فراهم آورد تا هم خود از قبل آن بهره‌های معنوی برگیرند و هم انقلاب را ریشه‌دار کرده به جوانان و جهانیان معرفی کنند.»

آیت‌الله خامنه‌ای در سمت نماینده امام در شورای عالی دفاع از این فرصت بسیار بهره گرفتند. معظم‌له خوشحالی خود را از پوشیدن لباس رزم و حضور در میدان‌های جهاد و دفاع در میان رزمندگان اسلام این گونه بیان می‌فرمایند:

«اول جنگ، وقتی که هفت، هشت، ده روزی گذشت، دیدم که هر چه خبر می‌آید، یأس‌آور است؛ البته، من نماینده امام در شورای عالی دفاع و سخنگوی آن شورا بودم؛ دیدم که از من کاری برنمی‌آید، دلم هم می‌جوشد و اصلاً نمی‌توانم صبر کنم. با دغدغه کامل، خدمت امام رفتم. همیشه امام به ما می‌گفتند که خودتان را حفظ کنید و از خودتان مراقبت نمایید. من به امام گفتم، خواهش می‌کنم اجازه بدهید، من به اهواز و یا دزفول بروم، شاید کاری بتوانم بکنم. بلافاصله گفتند که شما بروید. من به قدری خوشحال شدم، که گویی بال درآوردم. مرحوم چمران هم در آنجا نشسته بود، گفت: پس به من هم اجازه بدهید، تا به جبهه بروم. ایشان گفتند، شما هم بروید…

یک روز عصر، با مرحوم چمران راه افتادیم. اوایل شب به اهواز رسیدیم. همان شب اول که رفتیم، گروه کوچکی درست شد. قرار شد که اینها بروند، آرپی‌جی و تفنگ بردارند و به داخل صفوف دشمن، شبیخون بزنند… ما هر شب، همین عملیات را می‌رفتیم».



    هنر را در جنگ نرم، تمام عيار و با قالبي مناسب به ميدان آورید.



دسته بندی : عکس , 

 

یک نشانه قرآنی در دانمارک

در شمالی ترین،شهر دانمارکی ها می توان یک نشانه قرآنی...




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 

altرجعت به معنای بازگشت پس از مرگ و در اصطلاح، عبارت است از اینکه خداوند، ...

 



دسته بندی : امام زمام(عج) , 

 

بگویید دیگر روضه ی حضرت قاسم(ع) نخوانند

در یکی از روزهای سال 1362 ، زمانی كه مقام معظم رهبري ، رییس جمهور وقت...




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 

 

القلب یهدی الی القلب

دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری گزارشی از دیدار سرزده رهبر معظم انقلاب از...




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 

مقام معظم رهبری درباره دهه فجر می فرمایند: دهه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست كه گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند به شمارمی رود. تا قبل از انقلاب اسلامی،‌ در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود.
 



دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 

درایور اکس پی xp دل dell مدل n5010 موجود است بصورت کامل.

گرافیک - صدا - وایرلس و ....... صددرصد تضمین

با ما تماس بگیرید.

۰۹۱۲۶۲۷۶۷۷۰ قهرمانی




دسته بندی : دانلود , 

 




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی ,  محرم , 

حسین علیه السلام ، زندهٔ جاویدا‌ست که هر سال دوباره شهید می‌شود و همگان را به یاری حق فرا می‌خواند! صدایش را می‌شنوی؟



دسته بندی : عکس , 

امتحان امام حسين ( عليه السلام ) در عالم ( ذر)
حضرت امام جواد ( عليه السلام ) فرمودند :

... خداوند متعال درعالم (( ذر)) خطاب به همه خلق اولين وآخرين ازپيغمبران واوصياء وملائكه وجن وانس وحيوانات و پرندگان و...فرمود :بدانيد و آگاه باشيد كه ما امتي را بهتر ازامت پيغمبر آخرالزمان ايجاد ننموده ايم اما ...........                                 (بخوانید واقعاٌ زیبااست)




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی ,  محرم , 

 
 
 
 
 
عدم آگاهی دقیق و صحیح از فلسفه و بنیان سوگواری سالار شهیدان عاملی برای تقویت مظاهر غلط عزاداری در بخشی از جامعه است، در شرایط فعلی تمام فعالان و متولیان فرهنگی جامعه وظیفه دارند با ترویج فرهنگ صحیح عزاداری و تبیین فلسفه راستین قیام حسینی، ریشه های بدعت را بخشکانند .....
 



دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 

از روز دوم روز دوم محرم




دسته بندی : محرم , 

نقش بی‌همتای حضرت زینب(س) در عاشورا

در تاریخ اسلام زنان مؤمن و فداکار بسیارى بوده‌اند که با حضور فعال در صحنه‏هاى حساس سیاسى و اجتماعى، مسیر تاریخ را تغییر دادند. از جمله این زنان، حضرت زینب(س) است که با حضور در نهضت کربلا، مسئولیت بزرگى را بر عهده گرفت.حضرت زینب براى ایفاى مسئولیت بزرگ پیام رسانى، از دوران کودکى تحت

تربیت پیشوایان معصوم قرار گرفت و امام حسین(ع) نیز در مسیر حرکت به کربلا، با سخنان و توصیه‏هایى، خواهرش را آماده‏تر کرد.زینب کبرا تحت تربیت پدر و مادرى چون ................




دسته بندی : محرم , 

Image

 مداحی زیبای نزار القطری در تاریخ ۲۲ دی ماه ۱۳۸۶ در کربلای معلی اجرا شده وتاکنون بارها از سیمای جمهوری اسلامی و رادیو جوان پخش شده است. این مداحی که بصورت عربی - فارسی اجرا شده با استقبال گسترده هموطنانمان مواجه شده است. توضیح :این فایل بدلیل حجم پائین قابل اجرا برروی گوشی های همراه نیز میباشد. برای دانلود نوحه عربی فارسی انا مظلوم حسین(ع) پخش شده از شبکه سه سیما و نوحه عربی فارسی یا رب  (بامداحي: نزار قطری) راست کلیک كرده و گزینه Save Target As را کلیک نمایید.          تقدیم به شما

 دانلود فایل صوتی نوحه عربي فارسي  يارب  -   10 دقیقه با حجم 3 مگابایت

 دانلود فایل صوتی نوحه انا مظلوم حسین (ع)  -   11 دقیقه با حجم 3 مگابایت

دانلود فايل تصويري نوحه انا مظلوم حسین (ع)  -   11 دقیقه با حجم 19 مگابایت

دانلود نوحه انا مظلوم حسین (ع) - تصويري ويژه موبايل  -   11 دقیقه با حجم 6 مگابایت




دسته بندی : صوتی ,  دانلود , 

 عباس می گوید که: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که می فرمود: چونکه مرا به آسمانها سیر شبانه دادند به هیچ ملکی از ملائکه برخورد نکردم، مگر اینکه از من درباره علی بن ابی طالب علیه السلام سؤال می کردند تا جایی که من گمان کردم اسم علی علیه السلام از اسم من مشهورتر است.

پس آنگاه که به آسمان چهارم رسیدم، ملک الموت را دیدم که به من گفت: .........



 دلسوختگان برای فرج ما دعا کنند

در این مطلب قطره‌ای از دریای معرفت ناب بزرگمرد تاریخ تشیع، حضرت آیةالله العظمی بهجت را نسبت به امام زمان(عج)، از باب تبرک و به امید آنکه چراغ راه و مایه عمل ما باشد، به حضورتان تقدیم می کنیم:




دسته بندی : امام زمام(عج) , 

                         ::  دجــــــــــــــــــــال ::

خروج دجال

اين نشانه ، در كتابهاى اهل سنت ، از نشانه بر پايى قيامت دانسته شده است ، ولى ، در منابع روايى شيعه ، از نشانه هاى ظهور. برابر آنچه پيش از اين يادآور شديم ، هيچ اشكالى ندارد كه رخدادهايى چون خروج دجال هم ، نشانه ظهور باشند و هم نشانه قيامت ، بدين معنى كه اين رخداد پيش از ظهور و در دوره غيبت واقع گردد. به هر حال بر اساس ‍ آنچه از ظاهر اخبار استفاده مى شود، دجال فردى است كه در آخر الزمان و پيش از قيام مهدى )ع ) خروج مى كند و غير عادى است و با انجام كارهاى شگفت انگيز جمع زيادى از مردم را مى فريبد و سر انجام به دست عيسى مسيح (ع ) در كنار دروازه لددر منطقه شام ، به هلاكت مى رسد.
آيا دجال داراى ويژگيها و صفات غير عادى است ؟ آيا دجال شخص ‍ است ، يا جريان الحادى ؟
بر فرض كه دجال ، داراى چنان ويژگيهايى باشد، تحقق آن را چگونه مى توان تصور كرد: معجزه يا غير معجزه ؟ اينها، پرسشهايى است كه در اين بخش به بررسى آن مى پردازيم .
در مورد اصل دجال ، صرف نظر از ويژگيهاى او، چند احتمال وجود دارد:
الف . دجال ، نام شخص معينى نيست . هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با توسل به حيله گرى و نيرنگ ، در صدد فريب مردم باشد، دجال است ، بر اين اساس دجال ها خواهند بود. اين كه در روايات از دجال هاى فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت مى كند.
پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:
لاتقوم الساعه حتى يخرج المهدى من ولدى ، و لايخرج المهدى حتى يخرج ستون كذابا كلهم يقول :انا نبى .
قيامت ، بر پا نمى شود، تا وقتى كه مهدى (ع ) از فرزندانم قيام كند و مهدى (ع ) قيام نمى كند، تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كنند و هر كدام بگويد: من پيامبرم .
دجال، از ريشه دجل به معناى دروغگوى حيله گر است . در روايات ، از اين دجال ها و دروغگويان فراوان نام برده شده است . در برخى ، دوازده و در برخى سى ، شصت و هفتاد دجال آمده است . از ميان اين دجال ها، فردى كه در دروغگويى و حيله گرى و مردم فريبى سر آمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است ، نشانه ظهور مهدى (ع ) و يا بر پائى قيامت است . بر اين اساس ، بايد گفت : ما دو نوع داريم : يكى همان دجال حقيقى و واقعى است كه پس از همه دجال ها مى آيد و ديگرى گروهى شياد و دروغگويند كه دست به فريبكارى و تحميق و گمراهى مردم مى زنند.
پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:
 يكون قبل خروج الدجال نيف على سبعين دجالا
پيش از خروج دجال ، بيش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد.
يا مى فرمايد:
 ان بين يدى الساعه الدجال و بين يد الدجال كذابون ثلاثون او اكثر
پيشاپيش برپايى قيامت ، خروج دجال است و پيش از دجال ، سى دروغگو، يابيشتر، خواهند بود.
يا مى فرمايد:
 تكون امام الدجال ستون خداعه ...
پيش از خروج دجال ، شصت نيرنگ خواهد بود.
با توجه به معناى لغوى دجال و نيز فراوانى آنان در روايات ، فرد خاصى منظور نيست ، بلكه هر آدم حقه باز دروغگويى كه با فريفتن مردم ، به فتنه انگيزى بپردازد، دجال است ، منتهى ممكن است يكى از آنان كه تبلور اين صفات در وى ، از همه بيشتر است ، نشانه ظهور باشد.
در حقيقت داستان دجال ، بيانگر اين واقعيت است كه در آستانه هر انقلابى ، افراد فريبكار و منافق ، كه معتقد به نظامهاى پوشالى گذشته و پاسدار سنتهاى و ضدارزشهايند، براى نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلى گذشته ، همه تلاش خود را به كار مى گيرند و با سوء استفاده از زمينه هاى فكرى و اجتماعى و احساسات مردم ، دست به تزوير و حيله گرى مى زنند، تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استوارى رهبران آن ، دلسرد و دو دل كنند و در نهايت با شيطنت ، آنان را به كژ راهه برند.
پس ، حركت مزورانه دجال ها، همواره بزرگترين خطرى است كه به ثمر رسيدن انقلاب را تهديد مى كند و تنها هوشيارى مردم و شناخت به موقع است كه مى تواند توطئه ها را خنثى كند.
در انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع )، نيز، چنين خطرى پيش بينى شده است . چون انقلاب مهدى (ع )، از همه انقلابهاى تاريخ بزرگ تر و گسترده تر است ، خطر فريبكاران دجال صفت نيز، به مراتب بيشتر و گسترده تر است . در آستانه ظهور مهدى (ع ) و انقلاب بزرگ ، آنان همه تلاش خويش را به كار خواهند گرفت كه مردم را بفريبند و آنان را نسبت به نتيجه آن دلسرد و نااميد سازند و بالاخره ، از پيروزى حتمى آن جلوگيرى كنند.
امامان (ع )، از پيش ، اين خطر را گوشزد كرده اند و پيدايش حركتهاى انحرافى را پيش بينى كرده اند، تا مردم با هوشيارى كامل ، به استقبال چنين حوادثى بروند و در دام شيادان گرفتار نشوند. اين كه در روايت تاءكيد شده است : هر پيامبرى ، امت خويش را از خطر دجال بر حذر داشته  به خوبى نشان مى هد كه در برابر نهضت همه انبيا، دجال هايى خروج كرده اند و گاهى تا سر حد انحراف امتهاى آنان و تنها گذاشتن پيام آوران آسمانى ، پيش رفته اند، ولى در نهايت ، به خاك مذلت افتاده اند و با رسوايى تمام ، شكست خورده اند.
ب . احتمال دوم آن است كه فردى معين و مشخص ، به عنوان دجال  در دوره غيبت ، با همان ويژگيهايى كه براى وى بيان شده ، خروج مى كند و مردم را به انحراف مى كشاند.
ظاهر بسيارى از روايات ، بيانگر اين احتمال است ، ولى تقريبا هيچ كدام از اين روايات ، سند معتبرى كه بشود بر آن اعتماد كرد، ندارند. مستند اين نشانه ، در منابع شيعه ، دو روايت است كه شيخ صدوق ، آنها را در كمال الدين  آورده است و سند هر دوى آنها ضعيف است و در محتواى آنها نيز ناهماهنگى و ضعفهاى فراوانى ديده مى شود، چنانكه شيخ صدوق ، بدان اشاره كرده است .
با توجه به روايات زياد در منابع عامه ، اصل قضيه دجال ، بعيد نيست صحيح باشد، ولى تعريف و توضيحاتى كه درباره اش گفته اند، نمى تواند درست باشد؛ زيرا خروج دجال ، با او اوصافى كه بدانها اشاره كرديم ، به صورت طبيعى ، تقريبا، غير ممكن است و بيشتر، به افسانه شباهت دارد، تا واقعيت و به صورت معجزه نيز، با توجه به توضيحى كه پيش از اين ، در مورد قانون معجزه آورديم ، نمى تواند واقع شود، زيرا معجزه بودن چنين پديده هايى مستقيما، در جهت تقويت و تاءييد باطل است و موجب انحراف بيشتر مردم مى گردد، مگر اين كه بگوييم صدور معجزه از دجال ، به رسوايى وى منجر مى شود كه بعيد است .
نكته در خور يادآورى اين كه : اصل داستان دجال ، در كتابهاى مقدس مسيحيان آمده است . در انجيل ، واژه دجال  بارها به كار رفته و از كسانى كه منكر حضرت مسيح باشند، و يا پدر و پسر را انكار كنند، به عنوان دجال ياد شده است :
دروغگو كيست ؟ جز آن كه مسيح بودن عيسى را انكار كند. آن دجال است كه پسر و پدر را انكار كند.
كلمه دجال ، در كتابهاى مقدس و منابع دينى مسيحيان ، به زبان انگليسى انتى كريست (chris Anti) آمده است ، يعنى دروغگو و حيله گر.
بنابراين ، خروج دجال ، به اين گونه كه بيان كرديم ، مشكل است ، مگر اين كه بگوييم ، خروج دجال ، كنايه است .
ج . اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از دجال ، همان سفيانى باشد كه در كتابهاى عامه ، بيشتر به عنوان دجال  و در كتابهاى خاصه به عنوان سفيانى  آمده است  .
گرچه از بعضى جهات ، خروج دجال و سفيانى ، يكسانند و هر دو دعوت به باطل مى كنند و با توسل به حيله گرى و تزوير، مردم را مى فريبند، به مبارزه با جناح حق بر مى خيزند و سرانجام به هلاكت مى رسند و... ولى با دقت در روايات خروج سفيانى و روايات مربوط به خروج دجال ، در مى يابيم كه بين اين دو فرقهاى زيادى وجود دارد و اگر اصل خروج دجال را امرى مسلم بدانيم ، ناچار بايد فردى غير از سفيانى باشد. مثلا، دجال ، ادعاى ربوبيت مى كند و كافر است ، ولى دليلى بر كفر سفيانى نداريم . فقط در روايتى اشاره شده كه وى ، صليبى بر گردن دارد كه اگر درست باشد، مسيحى است ، ولى روايت از معصوم (ع ) نيست و ارزشى ندارد.
افزون بر اين ، در روايات آمده كه سفيانى رياكارانه تظاهر به ديندارى و تقدس مى كند و مدام ذكر )يا رب يا رب ( بر زبان وى جارى است .
خروج سفيانى ، همزمان است با قيام سردارانى از خراسان و يمن و مصر كه به حق و عدالت فرا مى خوانند و زمينه را براى انقلاب بزرگ مهدى ، مهيا مى سازند.
خروج سفيانى ، منطقه نسبتا محدودى را فرا مى گيرد، در حالى كه دجال ، به جز مكه و مدينه ، به همه جاى زمين مى رود و فتنه وى ، همه جا را مى گيرد. در شكل و قيافه هم ، با يكديگر، فرق دارند. پس دجال نمى تواند، همان سفيانى باشد.
ه . دجال ، كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى بر همه جهان است .
استكبار، با ظاهرى فريبنده ، مردم را، بويژه مسلمانان را مى فريبد و با قدرت مادى و صنعتى و فنى عظيمى كه در اختيار دارد، آنان را به شدت مرعوب خويش مى سازد، به گونه اى كه مسلمانان احساس خودباختگى مى كنند. قدرت مادى استكبار، بيش از آنچه كه هست در نظر آنان بزرگ جلوه مى كند، تا آن جا كه مى پندارند آب و نان آنها به دست اوست .
پيامبران امتهاى خويش را از فتنه دجال بيم داده اند، در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهانى برحذر داشته اند:

ما بعث الله نبيا الا و قد اءنذر قومه الدجال.

پس بعيد نيست كه منظور از دجال ، با آن شرايط و اوصاف ، قدرتهاى بزرگ و اهريمنى باشند.
برخى از اهل نظر، اين احتمال را تقويت كرده اند و همه ويژگيهايى كه براى دجال بيان شده با ويژگيهاى استكبار برابر دانسته اند. مثلا در اوصاف دجال گفته شده : كوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد كنايه از امكانات عظيم و گسترده اى است كه استكبار در اختيار دارد.
گفته شده : دجال ، به همه جاى زمين سفر مى كند و... مى تواند اشاره به ابزار و وسايل پيچيده تبليغاتى و مخابراتى و تجهيزات مدرن مبادله پيام ماهواره اى و نيز استفاده از ابزار پيشرفته حمل و نقل و هواپيماهاى مافوق صوت براى مسافرت از جايى ، به جاى ديگر باشد.
سيطره استكبار جهانى بر جهان سوم ، در واقع ، با استفاده از شگرد ويژه است : طرفدارى از حقوق بشر، صلح ، امنيت ، كمكهاى بشر دوستانه و....
استكبار، به معناى واقعى ، دجال است . استكبار خود را قيم ملتها مى داند و با تكيه به ثروت انبوه و قدرت عظيمى كه در اختيار دارد، در همه جاى زمين دخالت مى كند و همه را به زير سلطه خويش مى آورد


دجال - كفر و ايمان

دجال – كفر و ايمان و ايمان آوردن چيست ؟ آيا پيامبران كه مجموعه پيامهاي الهي را به صورت يك دين براي مردم عرضه كردند يك تصوير جسمي بود كه به ديدن آن بگويند ما اين سيب را ديديم و گفتيم آري اين سيب است و به سيب بودن آن ايمان آورديم نه آنها كلمه خدا را آوردند كه گفتند به كلمه خدا ايمان آوريد و براي ايمان به كلمه ديگر احتياجي به ديدن جسمي نيست بلكه بايد مجموعه مفاهيم و اصول را سنجيد و به حق بودن آن ايمان آورد .

پس ميبينيم ايمان مزبوط به شخص است كه نور خدا را فرا راه خود قرار دهد يا غير آن . نور يعني چيزي كه ما با آن ميبينيم در محيط مادي .

 ولي نور خدا آن نيست كه با چشم ميبينيم . اين نور خودش يك پديده مادي است . نور خدا آن است كه باعث ديدن عقلي ما ميشود و جزءي از كلمه الهي است . پس ايمان به الله و كلمه او وقتي در فرد ايجاد ميشود كه او از نور الهي استفاده كند .

 و همه اين خلقت انسان براي استفاده از نور الهي و اجراي كلمه است . ابتداي دعوت الهي جنگ بين نور الهي و نور طبيعت بود .

 انسانهايي كه با جشم جسم ميديدند . فرعون و بتها و زيبايي خورشيد وماه و ستارگان روابط حاكم بر اجتماع و رسوم و اعتقادات اجتماع همه جشم آنها را پر كرده بود . و دعوت انبياء دعوت به استفاده از نور الهي و كلمه الهي بود و كسانيايمان مي آوردند كه در مجموعه علايم و روابط و اصول از نور الهي استفاده مي كردند و كلمه الهي را بر ميگزيدند .

 نه آن كه خدا زا به مانند يك پديده عيني ببينند و ايمان حاصل شود .

اين مبارزه ادامه داشت تا خاتم پيامبران و انسانهايي كه برگزيده بودند اين كلمه را در محدوده ايي مستقر كردند و ظاهرا در ديگر نقاط زمين هم كلمه الهي در قالب اديان ديگر مستقر بود . ولي آيا اين ظهور كلمه كامل بود ؟ آيا بشر قطعا با نور خدا پيش مي رفت ؟ مطمينا نه . همه اينها در دوره ايي نهايي جلوه گر خواهد شد . چون زماني خواهد رسيد كه همه كافر خواهند شد .

 آري ديگر كسي از نور خدا استفاده نخواهد كرد . پوشيدگي كه معناي كفر است همه جا گير خواهد شد . حتي ما كافر اهل قبله خواهيم داشت. زماني كه خداوند مي فرمايد اي دابه برخيز كه زماني كه همه كافر بودندتنها تو به من ايمان داشتي .

زماني كه وقتي مهدي (ع) با مردم از امري كه مهر طلا از آن برداشته شده از او مي گريزند حتي نقبا . اين چگونه خواهد شد ؟ چه سيستمي پيش خواهد آمد كه اين فاجعه بزرگ براي بشر پيش مي آيد ؟ اين نخواهد شد تا خدايي ديگر بيايد .

يعني دجال آري خدايي ديگر خواهد آمد و مكتبي ديگر خواهد آورد . او دجال است . او ادعاي خدايي خواهد كرد و همه زمين پيرو او خواهند شد و او را تصديق خواهند كرد به جز معدودي . اين كه همه او را خدا بدانند گفته نشده ولي اينكه همه او را تصديق كنند و پيرو او شوند قطعي است . چرا اينچنين است ؟ چون او قدرت عظيمي خواهد داشت با جاذبه مرموز و عظيم .

او آنچنان بر جهان هسي سيطره خواهد داشت كه ارواح مردگان از عالم ديگر را براي مردم احضار خواهد كرد و آنها براي مردم سخن خواهند گفت .مي فهميد وقتي او مردگاني را از چهان ديگر بياورد و در تلوزيون شما ظاهر شوند و برايتان سخن بگويند يعني چه ؟ مي دانيد چه احساس ايماني به مردم دست مي دهد ؟ او در آسمان است .

 چنانكه امام صادق مي فرمايند : عذاب بالاي سر شما عذاب دجال و صداي آسماني است .( نمي خواهم در اين مقوله از گفته هاي ديگران بگويم كه خارج از احاديث پيامبر و امامان باشد ولي اشاره ايي ميكنم كه اگر كسي نخواست قبول نكند و بگويد من فقط احاديث پيامبر را قبول دارم . ولي ذكرش ضرر ندارد . نوستر آداموس همان پيشگوي فرانسوي ميگويد زماني به اين شكل خواهد آمد :

كلمه شبه خدايي به جسم خواهد داد درك آسمان ، طلا سرپوشيده و رمزي در جذبه عرفاني كفر آميز قالبها ، روح وعاطفه ، قوه درك و ذهن داراي تماميت توانايي ميشوند پس بايد تجسم كنيم كه در دوره ايي كه مردم در اوج پيشرفت علمي هستند وقتي پيرو و مصدق موجودي با ادعاي خدايي مي شوند يعني چه و آن موجود با چه هيبتي خواهد آمد .

 او آسماني است و مسلط و تسخير كننده دابه است يعني سوار بر دابه مي آيد دابه انساني است مومن و موحد . يعني همان كه زماني كه همه مردم پيرو و مصدق دجال هستند او موحد است و مومن به الله . او اولين قيام كننده بر عليه دجال است . ولي مردم به دنبال نغمه هاي بلند شده از اوكه تحت سيطره دجال ايجاد شده مي روند و به حرف حق او كاري ندارند .

 تا به جهنم مي رسند . آري مردم آنقدر مومن مكتب دجال خواهند شد كه آن دابه الارصي كه خدا در قران فرموده هر چه براي آنها صحبت كند و از دجال بگويد آنها به او ايمان نخواهند آورد و همان يهودي خواهند بود كه بودند .

 با اينكه او را مي بينند و صدايش را هم چه دور و چه نزديك مي شنوند و اين همان علايمي است كه امام صادق گفته اند ولي باز هم مي گويند ما يهودي هستيم . يعني خودمان از روي علايم هدايت مي شويم . آري او مكتب يهوديت را خواهد آورد . و پيروان او يهودي ناميده شده اند .

 از پيامبر پرسيدند يعني چه . فرمودند مگر نشنيديد يهود گفتند ما خودمان هدايت يافتيم ؟ پس يهودي برانگيخته يعني اينكه خودشان طبق علايم هدايت مي شوند و بر انگيخته مي شوند .

 پس چرا مردمي كه اين را مي دانندباز هم او را تصديق ميكنند ؟ بايد برگشت به مهابت او ، قدرت او ، نيرو و جذبه مرموز او ، ايجاد درك و گرفتن احساس واقعيت به تمام و كمال آن و راست گفتنهاي او .

 او راست مي گويد .بازهم او راست مي گويد و او دروغ هم مي گويد .. آري او چنان مهابت و سيطره و لطافتي دارد كه ديگر فرقي با خدا براي مردم غير مومن به الله ، ندارد .

آري او حتي از دنياي برزخ هم مردكان را به اين دنيا ميآورد . حالا مكتب او چه مي تواند باشد ؟ مسيحيها بنا بر قول دانيال نبي يا اقتباس از پيشگويي او مي گويند مكتب او اين است :

 واقعي و عملي كردن علايم ( كه به مردم القا شده . يعني به مردم ميگويد اين علايم تحت شرايطي عملي و واقعي خواهد شد ) گناه انسان و انسان گناه ( يعني در اين مسير گناه بايد انجام شود و يا انسان مورد علاقه او انسان گناهكار است ) .ادعاي اينكه او خداست .

در اسلام گفته اند :اينها ادعا و مكتب اوست . او ادعاي خدايي ميكند . او مردم را به طرف خود مي خواند كه تقدير آنها در نزد اوست .

 او گناه را در زمين گسترش مي دهد با گناه ندانستن لواط و زنا .(نوستر آداموس مي گويد اقوام و فاميل هم توسط پرستشگاه جديد براي زناي با محارم فرستاده ميشوند چون اعتبار و ابرو از او مي خواهند ) او صورت زمين را نجس ميكند .

 پيروان او طبق علايم خودشان احساس هدايت شدن به واقعيت ميكنند . او جواني مومن به الله را شقه ميكند و هر تكه را براي مردم راهي روشن و واضح براي مردم قرار ميدهد . آيا غير از دابه چه كسي مي تواند آن جوان مومن باشد ؟آيا منظور از شقه كردن، همان نغمه ها نيست كه توسط دجال آرايش شده ؟ آيا همان مردمي كه مي گويند ما خودمان هدايت مي شويم پيرو همان تكه ها يعني راههاي روشن و واضح قرار داده شده از طرف دجال نمي شوند ؟ آيا آن جوان همان خصوصيت دابه يعني ايمان به الله و مسخره كردن دجال را ندارد ؟ اين را كه در كنار اعتقاد مسيحيان مبني بر واقعي شدن علايم بگذاريم به درك درستي از اين ادعاي دجال كه تقدير شما در نزد من است نيست ؟ و اين روايات گوياي اين است كه همه تقدير پرست مي شوند .

 مثل مردم دوره مهدي به ايام و تقدير غير الهي معتقد مي شوند مردم دوره مهدي ستاره پرست مي شوند (تقدير خود را از روي حركت ستاره تشخيص مي دهند ) مردم دوره مهدي خورشيد و ماه پرست مي شوند ( در روايتي علي (ع) خورشيد را به دجال نسبت مي دهد ) مردم دوره مهدي تاويلاتي بر عليه مهدي مي كنند و به او نسبت مي دهند و عمل ميكنند .

 وقتي مهدي (ع) امري كه مهر طلا را از آن برداشته شده براي مردم مي خواند همه از او مي گريزند حتي نقبا . مهدي بر روي بازويش نوشته : كلمه فقط كلمه الله نه كلمات تبديل شده مهدي در ظلمت شب تار فتنه با چراغي روشن راه خودش را خواهد رفت .

 بعد از پيروزي مهدي مردم از نور خورشيد بي نياز شده ونور پروردگار زمين را فرا خواهد گرفت . ياران مهدي(ع) را ياران طالوت ناميده اند .( طالوت برگزيده خدا براي جنگ با جنهايي كه به مردم رموز بهبود تقدير مي آموختند بود ) مردم دوره مهدي با اعتماد به خيالات فاسده و تكيه بر زور پيوسته ظلم ميكنند. آيا آن كه به حق دستور ميدهد و رفتار ميكند استحقاق پيروي را دارد يا كسي كه حتي خودش هم نمي داند مگر اينكه راهنمايي شود .

وعده و هبه آب مي شود و پرده بالا مي رود (همان واقعي شدن و عملي شدن علايم است كه آپو كاليپس وعدهاش را مي دهد ) روز بدل روزي است كه پيروان مهدي به طرف مقابل مي پيوندند و پيروان طرف مقابل به مهدي .( اين چه مي تواند باشد جز تقدير پرستي كه با عوض شدن يك رمز يا علامت تمام بنيان فكري آنها را عوض ميكند ؟) دابه در صفا و مروه ظاهر مي شود ( صفا و مروه دو سراب بود كه وقتي هاجر از رسيدن به يك طرف ناميد ميشد سراب ديگر جلوه گر مي شد ) اين همان دو شقه شدن و هركدام براي مردم راه روشن و واضح قرار گرفتن نيست؟ گرفتار سرابهاي درخشان فرد گرفتار نشويد يعني چه ؟ اين همان نغمه ها نيست ؟ كه هرچند آن مومن اين نغمه ها را نفي مي كند و مخالفت خود را با دجال نشان ميدهد مردم به دنبال اين نغمه ها مي روند .

 اما حرف حق او را نمي پذيرند كه خارج از نغمه هاست .

و اما دجال چگونه مي آيد كه ما متوجه او نمي شويم؟  اين را در جايي خواندم كه اكنون به آن دسترسي ندارم و نمي توانم آدرس بدهم ولي واقعا خواندم .و آن اينكه در ابتدا بدي و خبث دجال نشان داده نميشود و در طي مسير شرايط اجتماع زمينه را برايش مهيا مي سازد .

پس مي بينيم او ابتدا فقط با هيبت خدايي ظاهر مي شود و مرتب راست ميگويد جذبه عظيم او و محشور شدن مردم با اين جذبه مرموز ايمان بيش از حد در صداقت و درستي او ايجاد ميكند و در طي اين مدت با علايمي كه ايجاد ميشود مردم در انتظار واقعي شدن آن مي مانند .

 دجال جرياناتي دارد كه مردم آن را نمي بينند و از چشم آنها پوشيده مي ماند ويا اغماض ميكنند . به اين روايت توجه كنيد : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم :

 ( ان الدجال معه نهران يجريان احدهما رأي العين ( ماء أبيض) والآخر رأي العين ( نار تأجج ) أي تشتعل , فان ادرك احدكم الدجال فليأت النهر الذي يراه نارا تأجج وليغمض عينه وليطأطء رأسه وليشرب منه فانه ماء بارد طيب . ) اين نشان مي دهد كه دجال جريان را از مردم پوشيده ميدارد و از آبي مينوشند كه اثبات پاكي رامينمايد .

 اينها نشان ميدهد كه جريان دجال از ابتدا خبث خود را نشان نميدهد و كاملا بر مردم پوشيده مي ماند او از نغمه هايي كه از دابه بلند مي شود استفاده كرده و با تنظيم آنها اعمال كثيف خود را در طي مسير انجام ميدهد . اين از قطعيات است . آيا اين نغمه ها در اجراي پروسه تقدير سازي نقش دارد ؟ آيا اينها ميگويد كه اگر از آن جريان بنوشيد اثبات پاكي مي كند ؟ دجال زنا و لواط را مباح ميكند . صورت زمين را نجس ميكند . اين سيماي زمين را نجس كردن احتمالا ميتواند با وادار كردن افراد شناخته شده زمين يا كساني كه در معرض ديد مردمبيش از ديگران قرار دارند به ارتكاب قبايح انجام شود .

 او بر مردم باران مي بارد . آيا اين باران از نوعي است كه شبيه باران رحمت است ؟ يعني باران ريزريزاحساس ؟ كه احساس طراوت به پيروان خود ميدهد ؟ به هر حال ميبينيم كه قدرت شبه خدايي او و بي كراني او تسلط او بر همه جاحتي عالم برزخ و مردگان و راست گفتن هاي زياد همراه دروغ گفتنهاي ناپيدا باعث انجذاب مردم سست ايمان ميشود . آنها كه حتي با نصايح و حديث آوردنهاي دابه الارض دست از پيروي از او نمي كشند . يا به قول قران كريم در آيه 82 سوره نمل يقين نخواهند كرد .

 يا بنا بر حديثپيامبر كسي ايمان نمي آورد به اين حديث جز كسي كه مومن به الله و رسول باشد . او مكتبي كه بنيان مي نهد مكتب يهوديت است .( نه مكتب حضرت موسي كليم الله ) بلكه مكتبيكه ميگويد خودتان هدايت شويد از طريق اين علايم و اين علايم عملي و واقعي خواهد شد .

 از اينجهت پيروان او را هم يهودي معرفي كرده اند كه فكر مي كنند خودشان هدايت يافته اند به اين واقعيت .

 در حديثي از امام صادق(ع) است كه آيا كسي كه به حق و علم فرمان ميدهد شايسته پيروي يا كسي كه خودش هم نمي داند چه كاره است وچه ميشود تا راهنمايي شود آنوقت بفهمد ؟ و چون دابه يا مهدي در مقابل دجال هستند ميتوان فهميد كه او خودش هم ميگويدبا اين علايم و رموز من هم هدايت ميشوم به اين واقعيت .

 و اينكه ميگويند او ادعاي مهديبودن را ميكند هم مي توان فهميد چون مهدي به معناي هدايت يافته است . چون كسي كه ادعاي خدايي دارد كه ديگر نمي تواند نقش انساني براي خود داشته باشد جز اينكه صفت آن يعني هدايت يافتگي را براي خود قلمداد كند .

 و اما اينكه او را چرا دجال ناميده اند چون آب طلا ميدهد . او قبح اعمالش را در لفافه طلايي تقدير مي پوشاند . و در كنار ملاحت و جذبه مخصوص و بارش طراوت بر پيروانش اعمال قبيح را علاوه بر كفر اضافه ميكند . شايد هم بعضي اعمال خاص را لباس طلا بپوشاند به مانند نوشيدن از آبي كه پاكي را اثبات ميكند .

يعني با انجام آن اعمال پاكي اثبات مي شود . كلمه الهي با آن سيستم تقديرسازي آپو كاليپس مغاير است . اپو كاليپس (دجال) مي گويد يك سري علايم القا شده حقيقي و عملي خواهد شد .

 ولي قران مي فرمايد : ما طالوت را فرستاديم تا با طايفه جنهايي كه آموزش رسوم بهبود تقدير به مردم مي دادند بجنگد . و اما دابه چه ميكند ؟ او احاديث را بر عليه دجال در سرتاسر زمين گرد آورده وبه او نسبت مي دهد . ولي كارآيي دارد ؟ اين احاديث به شكل خاصي بيان شده كه حتي حضرت محمد ميگويند من از دجال براي شما مي گويم شما چيزي نخواهيد فهميد .

مثل يك چشم در پيشاني وفاصله گوش راست وچپ دابه و……. . ولي دابه الارض چون برانگيخته شده توسط الله است اينها را درك مي كند و به مردم ميگويد او همان دجالي است كه پيامبر فرموده اند .

 ولي آيامردم باور ميكنند ؟ اينجا همان مسيله ايمان به كلمه الهي و ايمان به آنچيزهايي از محيط كه چشم را پر ميكند است . اينجاست كه كساني كه به غيب بخل مي ورزند مشخص ميشوند . آنها رنگ و جاذبه و هيبت و ملاحت و قدرت عظيم خداگونه دجال را كه با راستگويي و دروغگويي مخلوط شده و آنها متوجه نمي شوند را نمي دهند و چند حديث اگر و اما را بگيرند .

چگونه مي توان آن هيبت خدايي را كه در تلوزيونها يشان و يا در انظار ديگر انسانهايي رااز عالم ديگر مي آورد و حاضر مي كند با آن قدرت فراگير كه تمام نقاط زمين را در تسخيردارد داد و تعدادي حديث كه با اگر واما همراه است گرفت ؟ پس اينجا هم همان ايمان به كلمهالهي مطرح ميشود و تمايز آن با ذات و قوانين دجال . ايمان به مانند ديدن يك سيب نيست .

ايمان به كلمه الهي تعقل و درك و تفسير مجموعه اي از واقعيات چه صحف الهي چه احاديث و سايرآموخته ها ست و پذيرفتن آن . كه شدت پذيرفتن آن ايمان را مي سازد . ولي اينطور كه قران مي فرمايد تعداد اين افراد كم است و وعده داده است به آن روز .


دجال دروغگوى فريبنده

در فرهنگ جديد عربى - فارسى‏منجدالطلاب و فرهنگ لاروس معانى‏لغت دجال چنين آمده است: «آب طلا، گروه بزرگ انبوه ، دروغگو ، فريبنده‏لقب مسيح كذاب كه در آخرالزمان‏ظهور كند.»

مرحوم علامه على‏اكبر دهخدااين لغت را در لغتنامه خود، هم باتشديد «جيم » و هم بدون تشديد«جيم‏» ضبط نموده است.

مهدى پرتوى آملى درباره اين‏لغت مى‏نويسد: «دجال صيغه مبالغه‏از لغت دجل و به معنى خدعه ،نيرنگ ، حيله و باطل است.»

شادروان دكتر محمد خزائلى‏تعبيرى زيبا و ظريف از لغت دجال‏كرده است: «دجال كلمه‏اى مركب‏است و الف و لام آن همان الف ولامى است كه در نامهاى دانيال وخرقيال هم وجود دارد و به معنى‏«خدا» ست.

 جزء اول آن هر چه باشدبه معنى «ضد» و «دشمن‏» است ودور نيست كه با «دژ»، «دشمن‏» و«دشوار» همريشه باشد.بنابراين‏تعبير، دجال يعنى : ضدخدا، دشمن‏خدا.

شكل ظاهرى «دجال‏»

دجال را با سيمايى عجيب مجسم‏كرده‏اند. صورتى آبله رو كه يك‏چشم او كور شده - چشم راست - وچشم ديگرش در وسط پيشانى ،مانند ستاره صبح درخشان است.اين بيت مولانا جلال‏الدين بلخى‏به‏يك چشم بودن دجال گواهى دارد :

او به سر، دجال يك چشم لعين اى خدا فريادرس نعم‏المعين

نام اصلى، كنيه، محل اقامت و محل ظهور دجال

نام اصلى دجال، «صائد بن صيد»و كنيه‏اش «ابويوسف‏» است. ازمادرى يهودى به نام «ميمونه‏» به‏دنيا آمده و در جزيره‏اى به يك‏صخره بسته شده است. چون سال‏از چهارصد هجرت بگذرد، بايدمنتظر بود تا ظاهر شود و اين ازعلامات آخرالزمان است.

خراسان و كوفه از نقاطى هستندكه به عنوان محل خروج و ظهوردجال ذكر شده‏اند. خاقانى شاعرنامى قرن ششم هجرى قمرى محل‏ظهور دجال را چنين ذكر مى‏كند:

نه عيسى راست از ياران كمينه سوزنى دربر؟ نه سوزن شبه دجال است‏يك چشم و صفاهانى  ؟

كيفيت‏خروج دجال

كيفيت‏خروج دجال به اين ترتيب‏است كه سه سال قبل از خروجش دردنيا قحط و خشكسالى مى‏شود. به‏اين صورت كه سال اول، ثلث‏باران وسال دوم دو ثلث‏باران معمولى‏نمى‏بارد و سال سوم حتى يك قطره‏باران از آسمان به زمين نمى‏بارد ويك برگ سبز از زمين روييده‏نمى‏شود.

 در اين موقع كه گرسنگى وتشنگى بر عالميان سايه افكنده‏است، دجال خروج مى‏كند. هنگامه‏عجيبى بر پا مى‏شود و دجال به كمك‏پيروانش بر تمام شهرها مسلطمى‏شود و «بيت‏المقدس‏» را كه‏ساكنانش حاضربه‏تسليم‏نمى‏شوند،محاصره مى‏كند.

 در چنين زمانى به‏هنگام نماز صبح و يا عصر، حضرت‏مهدى صاحب‏الزمان عليه السلام ظهورمى‏كند و با جماعت محصورين به‏نماز مى‏ايستد.

حضرت عيسى بن‏مريم عليه السلام نيز از آسمان فرود مى‏آيدو به صاحب‏الامرعليه السلام اقتدا مى‏كند.آنگاه حضرت صاحب‏الزمان عليه السلام ازحصار خارج شده، دجال و پيروانش‏را از ميان برمى‏دارد.

دجال در اعتقادات مسيحيت

مسيحيان دجال را «مسيح كذاب‏و دروغين‏» مى‏دانند كه دشمن وضدمسيح  است. قاموس كتاب‏مقدس (صفحه 460) دجال را اسم‏عام و دجال و دجالان را كسانى‏مى‏داند كه تجسم مسيح را تكذيب‏مى‏كنند.

 در همين كتاب آمده است كه‏كلمه دجال در جايى ديگر جز دررساله «يوحنا» يافت نمى‏شود ومقصود از دجال كسى است كه بامسيح مقاومت و ضديت مى‏نمايد ومدعى آن باشد كه خود او در جاى‏مسيح است و در رساله اول يوحنا، مى‏گويد:

«و هر روحى كه عيساى‏مجسم شده را انكار كند از خدانيست. اين است روح دجال، كه‏شنيده‏ايد، مى‏آيد و الان هم در جهان‏است‏» و نيز مى‏گويد: «دروغگوكيست؟ جز آنكه مسيح بودن عيسى‏را انكار كند و آن دجال است.»

نشانى‏هاى دقيق دجال ازكلام اميرمؤمنان على عليه السلام

«اسبغ بن نباته‏» از اميرالمؤمنين‏عليه السلام پرسيد: «يا اميرالمؤمنين دجال‏كيست؟ فرمودند كه: آگاه باشيد، دجال «صائدبن‏صيد» است و شقى كسى است كه او را تصديق كند و سعيد كسى است كه او را تكذيب كند...و از دهى كه معروف به يهوديه‏است ، خروج مى‏كند. چشم راستش‏از اصل خلقت ندارد به طورى كه‏گودى حدقه‏اش نيست و ديگرى كه‏در پيشانيش است، مانند ستاره‏صبح مى‏درخشد و در چشمش مانندپارچه گوشت چيزى است گويا كه باخون ممزوج است و در ميان‏چشمش لفظ «كافر» نوشته شده به‏طورى كه همه كس آن را مى‏خواند خواه نويسنده باشد و خواه نه .

 به‏درياها داخل مى‏شود و آفتاب با وى‏سير مى‏كند و در پيش رويش كوهى‏است از دود و در پشت‏سرش كوه‏سفيدى است كه خلايق چنين‏مى‏دانند كه آن طعام است و در ايام‏قحط شديدى خروج مى‏كند وبه‏درازگوش سبز يا خاكسترى رنگ‏سوار شود و زمين در زير پايش‏پيچيده مى‏گردد و به هيچ آب‏نمى‏گذرد مگر اينكه خشكيده‏مى‏شود به طورى كه جايش تا روزقيامت‏خشك مى‏ماند وبه آواز بلندندا مى‏كند، به نوعى كه همه جن وانس و شياطين ، كه در ما بين مشرق‏و مغرب‏اند صداى او را مى‏شنوند.چنين مى‏گويد:

«اى دوستان من! به زودى به‏سوى من آييد. منم آن كسى كه‏مخلوقات را خلق نمود و ايشان را درمحكم نمودن تركيبشان با هم‏مساوى گردانيد و اندازه صورتها وهياتهاى ايشان راتعيين نمود و منم‏آن پروردگار شما كه بر همه اشياقادر است.»

و اين دشمن خدا، اينها را دروغ‏مى‏گويد، زيرا كه او مردى است كه‏طعام مى‏خورد و در بازارها راه‏مى‏رود و پروردگار شما كور نيست‏و طعام نمى‏خورد و راه نمى‏رود و ازمكانى به مكان ديگر منتقل نمى‏شود.آگاه شويد بدرستى كه بسيارى ازتابعان او در آن روز اولاد زنا وصاحبان طيلسان سبز هستند و آن‏پارچه‏اى است مانند ردا كه بر سر ودوش انداخته مى‏شود.

خداوند عزوجل او را در شهر«شام‏» در بالاى تلى كه معروف است‏به تل «افيق‏» سه ساعت از روز«جمعه‏» گذشته به دست كسى كه‏مسيح بن مريم عليه السلام در پشت‏سرش‏نماز مى‏گزارد، به قتل مى‏رساند.

آگاه شويد بدرستى كه بعد از اين‏طامه كبرى واقع خواهد شد و آن‏خروج دابه  از زمين است. بعد از آن‏امام على عليه السلام فرمودند كه : از من‏مپرسيد كه بعد از خروج دابه چه‏واقع خواهد شد.

 درآن حال «ترال بن‏سبره‏» به صعصعه گفت كه:اميرالمؤمنين از اين كلام اعجازنظام، چه چيز اراده نموده؟صعصعه گفت: يابن سبره! كسى كه‏عيسى‏بن‏مريم عليه السلام در پشت‏سرش‏نماز مى‏گزارد ، امام دوازدهم‏است!»

سيماى دجال در ادب فارسى

از راه احاديث اسلامى، دجال به‏صورت شخصى مقابل و ضدعيسى بن مريم ، در ادبيات فارسى‏مجسم شده است. قديمى‏ترين ديوان‏شعر كه در آن كلمه دجال و مفاهيم‏مرتبط با او در آن ديده مى‏شود«ديوان حكيم ناصرخسرو قباديانى‏»است (تولد 394 ق وفات 481 ق)حكيم ناصرخسرو 7 بار كلمه دجال‏را در ديوان اشعار خود آورده و دردو مورد «جهان‏» را به «دجال‏» شبيه‏و مانند كرده است:

دجال چيست؟ عالم و، شب چشم كوراوست وين روز چشم روشن او كيست، بى‏ريب عالم دجال تست و تو به دروغش بسته‏اى و مانده‏اى و گشته يگانه

از ديگر شاعرانى كه مضامين‏زيبايى از كلمه دجال ساخته،«افضل‏الدين بديل بن على خاقانى‏»شاعر قرن ششم هجرى است. دربين شاعران ، خاقانى بيشتر از همه ،اين كلمه را در شعرخود آورده است.

دجال 22 بار در شعر خاقانى ديده‏مى‏شود. در شعر برخى شاعران‏ديگر كمابيش اين كلمه ديده مى‏شود.بعضى تركيبات و مضامين كه‏شاعران بااستفاده از كلمه دجال‏ساخته‏اند، چنين است:

- دجال بند، آن كه دجال را به بندمى‏كشد.

قلزم دجله عطا، مهدى دجال بند كسرى جمشيد جام خسرو خورشيدفر

مجيد بيلقانى

- دجال جفا، كنايه از دغل‏كار وستمگر

لب بگشا ، هيكل عيسى‏بخوان كز دم دجال جفا مرده‏اند

مولوى

- دجال چشم ، كنايه از يك چشم

چرا سوزن چنين‏دجال‏چشم‏است كه اندرجيب عيسى يافت ماوا

خاقانى

- دجال خلقت ، كنايه از بدنهاد

گر او هست دجال‏خلقت‏به‏رغمش تو را كم ز عيسى مريم ندارم

خاقانى

- دجال راى ، كنايه از بدانديش

چه مى‏خواهى از اين دجال رايان چه مى‏جويى ازاين مهدى نمايان

عطار نيشابورى

- دجال شكل ، كنايه از فريبكار

كيد اين دجال شكلان‏آخراندرچه‏فتاد چون لواى مهدى آخرزمان آمد پديد

مجيد بيلقانى

- دجال طبع، كنايه از بدنهاد وستم‏پيشه

از اين دجال طبعان وارهد دور نماند كار و بار عالم اين طور

وحشى بافقى

- دجال فعل، كنايه از فريبنده

نه روح‏الله بر اين دير است چون شد چنين دجال فعل اين دير مينا

خاقانى

- دجال كيش، كنايه از دروغگو وبدكردار

پى دجال كيشان برگرفته به تو نيرنگ ايشان درگرفته تو را دجال شد چون هادى راه به جز دوزخ كجا يابى وطنگاه

وحشى بافقى

- دجال عالم سوز، اشاره به‏فريب دادن دجال جهانيان را.( فراگيرشدن ظلم و ستم در عالم)

اى دريغا مهديى، كامروز از هر گوشه‏اى يك جهان دجال عالم سوز سر بركرده‏اند

سنايى

دجال در ادبيات عرفانى نيز،گذشته از تعبيرات و معانى دينى وكلامى ، كنايه از اهل نيرنگ و حيله‏است.

كلام آخر درباره «دجال‏»

به نظر مى‏رسد كه خروج دجال وفتنه او در جهان و كشته شدنش به‏دست‏حضرت مهدى عليه السلام، نمودار ورمزى ازجنگ «نور» و «ظلمت‏» باشد.بيان ديگرى از مبارزه نيكى و بدى وپيروزى نهايى روشنى و خير برتاريكى و شر كه در فرهنگ ايران به‏صورتهاى گوناگون مطرح است ودر اقوام و ملل ديگر هم سابقه دارد.در اوستا كتاب مقدس زرتشتيان هم‏از جنگ اهريمن و اهورامزدا ،گفتگوهاست و آيين‏مانويان هم براساس درگيرى دائمى نور و ظلمت‏پى‏ريزى شده است.

به هر حال، روزى كه دجال ظهوركند و جهان ، پر از ظلم و ستم باشد،حضرت مهدى صاحب‏الزمان عليه السلام‏مى‏آيد و ريشه ظلم و بيداد رابرمى‏كند و طومار دجال و دجال‏صفتان را در هم مى‏پيچد و آن‏هنگامى‏است كه اين آيه شريفه براى‏چندمين بار مصداق پيدا مى‏كند:

«و قل جاءالحق و زهق‏الباطل ان‏الباطل كان زهوقا»

و به امتت‏بگو كه رسول حق آمد وباطل را نابود ساخت كه باطل خود لايق‏محو و نابودى ابدى است.

و آن روزى است كه وعده الهى‏تحقق پيدا كند:

«ونريد ان نمن على‏الذين‏استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم‏ائمة و نجعلهم‏الوارثين‏»

و ما اراده كرديم كه بر آن طايفه ذليل وضعيف در آن سرزمين منت گذارده و آنهارا پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك وجاه فرعونيان گردانيم.




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی ,  امام زمام(عج) , 

عزتمندی در قیام امام حسین بن علی علیه السلام
مناعت طبع و عزت نفس انسانی از گوهرهای ارزشمند وجود انسان است و تحت هیچ شرایطی، نباید خدشه‌دار شود. عزت وقتی برای فرد معنا پیدا می کند که با استقلال همراه می شود یعنی فرد هر قدر وابستگی کمتری به دیگران داشته باشد عزت بیشتری دارد. در مقابل آن مفهوم ذلت قرار دارد که به معنای پذیرش وابستگی، ظلم و قبول کمبودها و عقب ماندگی ها و بردگی دیگران را کردن، می باشد. شاید فردی از امکانات رفاهی و مادی زیادی بهره مند باشد اما ذلیل و مطیع دیگران بوده و شخصیت او در بله گفتن به دیگران شناخته می شود و از طرف دیگر فردی از امکانات مادی بهره مند نباشد ولی نه تنها به کسی وابستگی ندارد بلکه با خوشبختی زندگی می کند.

دین مبین اسلام به حفظ کرامت و عزت نفس بسیار بها داده است، بطور نمونه امیرالمومنین علیه السلام هنگام رفتن به صفین در حال عبور از شهر انبار بودند، کشاورزان این شهر طبق رسوم و تشریفات ایرانیان به استقبال آمدند و در آغاز، پیشاپیش حضرت(ع) دویدند. حضرت(ع) دلیل این کار را پرسیدند آنان پاسخ دادند، بدین کار امیران خود را بزرگ می‌شماریم.امیرالمومنین علیه السلام با نهی از این عمل خطاب به آنان فرمودند: «وَ اللَّهِ مَا یَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُکُمْ وَ إِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِکُمْ فِی دُنْیَاکُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِکُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار»(صبحى صالح، ص475 قصار 37) به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می‌افکنید و در آخرتتان بدبخت می‌گردید و...

امام حسین علیه السّلام بزرگ آموزگار این ویژگى انسانى و اخلاقى و درخشان ترین سمبل و نمونه این راه افتخار انگیز است و یکى از هدفهاى بلند نهضت عزت طلبانه اش، نفى ذلت و ذلت پذیرى و آن گاه عزت آموزى و عزت طلبى و نشان دادن راه آزادمنشى و آزادگى.

مقام معظم رهبری در انتهاى پیام نوروزى سال 1381 منظور خود را به طور کلى و خلاصه از «عزت و افتخار حسینى» آنجا که براى ملت ایران دعا مى کنند، چنین بیان مى دارند: «امیدواریم ان شاء الله تعالى سالى را که در پیش داریم، براى ملت ما سال اعتلاى مادى و معنوى و پیشرفت در همه ى امور کشور و سال عزت و افتخار باشد و همچنان که حسین بن على(ع) مظهر عزت بود و او بود که فرمود: هیهات من الذله، این ملت هم در عرصه هاى مختلف نشان دهند که گرد ذلت بر دامانشان نخواهد نشست و در عزتمندى و عزتمدارى، پیرو آقا و سالار خود، حسین بن على(ع) خواهند بود.»

ایشان در سخنان خود که در جمع دهها هزار نفر از راهیان نور و قشرهاى مختلف مردم در پادگان دو کوهه که در تاریخ 9/1/81 ایراد فرمودند در مقام تحلیل و تبیین «عزت حسینى» که مسؤولان و ملت باید رفتار خود را با آن جهت بدهند، می فرمایند: «... این عزت چگونه عزتى است؟ این افتخار، افتخار به چیست؟ آن کسى که حرکت حسین بن على علیه السلام را بشناسد. او مى داند که این عزت، چگونه عزتى است. از سه بُعد... مى شود نگاه کرد؛ در هر سه بعد، آنچه که بیش از همه چشم را خیره مى کند، احساس عزت و سربلندى و افتخار است. یک بعد مبارزه ى حق در مقابل باطل مقتدر است... یک بُعد دیگر، تجسّم معنویت و اخلاق در نهضت حسین بن على است؛ در این نهضت عرصه اى وجود دارد که... آن نفس و باطن انسانهاست... بعد سوم که بیشتر در بین مردم رایج است، فجایع، مصیبت ها، غصه ها و خون دل هاى عاشوراست... کسانى که اهل نظر و تأمل هستند باید هر سه بعد را دنبال کنند.»

ایشان درباره ى بعد انقلابى و اجتماعى عزت و افتخار حسینى مى فرمایند: «در آن بُعد اول که امام حسین(ع) یک حرکت انقلابى به راه انداخت، مظهر عزت و افتخار بود. نقطه ى مقابل حسین بن على... حکومت ظالمِ فاسدِ بدکاره اى بود که... توقع داشت که این امام هدایت پاى حکومت او را امضاء کند؛ «بیعت» یعنى این... امام حسین فرمود که مثلى لا یبایع مثل یزید...

امام حسین مظهر عزت بود و چون ایستاد، پس مایه ى فخر و مباهات هم بود... افتخار متعلق به آن انسان، ملت و جماعتى است که پاى حرفشان بایستند و نگذارند پرچمى را که آنها بلند کرده اند، طوفانها از بین ببرد و بخواباند... عزت و افتخار در بُعد یک حرکت انقلابى این است.»

و اما بعد دوم که بعد معنویت است نیز امام حسین(ع) و یارانش مردان عزت و افتخارند. مقام معظم رهبرى در این باره مراجعه برخى و از جمله بزرگان اسلام را به امام حسین گوشزد نموده، مى فرمایند: «... آنها... بد مى فهمیدند و ضعفهاى بشرى بر آنها غالب شده بود، لذا مى خواستند حسین بن على را هم مغلوب همان ضعفها کنند: اما امام حسین صبر کرد و مغلوب نشد و یکایک کسانى که با امام حسین بودند در این مبارزه ى معنوى و درونى پیروز شدند.»

امام حسین(ع) و یارانش استقامت و پایدارى جنود عقل و رحمانى را در برابر جنود جهل و شیطانى براى تمام تاریخ و جغرافیا به نمایش گذاردند امّا عزت و افتخار در بعد انقلابى و روحانى بدون برخورد از موضع عزت و افتخار در برابر فجایع و مصائبى که توسط جنود شیطان بر جنود رحمان تحصیل مى شود ناقص خواهد بود، لذا مقام معظم رهبرى در این باره می افزایند: «در آن صحنه ى سوم هم که صحنه ى فاجعه آفرینى هاى عاشوراست. آن جا هم باز نشانه هاى عزت مشاهده مى شود؛ آن جا هم سربلندى و افتخار است...»

وجود عزت در صحنه کربلا بسیار مشهود است، خصوصا در آنجایی که حضرت در مقابل لشگر دشمن می فرمایند: إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ تَرَکَنِی بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهَاتَ لَهُ ذَلِکَ مِنِّی هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ أَبَى اللَّهُ ذَلِکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون ..... (تحف العقول ص: 241) هان که این زنازاده فرزند زنازاده مرا بر سر دوراهى نگهداشته است راهى بسوى مرگ و راهى بسوى ذلّت هرگز مباد که ما ذلّت را بر مرگ اختیار کنیم خدا و پیغمبرش و مردم با ایمان و دامنهاى پاک و پاکیزه که ما را پروریده و مردمى که زیر بار ستم نروند و افرادى که تن بذلّت ندهند (همه و همه) بما اجازه نمی دهند که فرمانبرى لئیمان را بر کشته شدن شرافتمندانه برگزینیم هان که من با این افراد فامیلم با اینکه کم اند و اندک و یاورى ندارم با شما خواهم جنگید.

حضرت در این قسمت از خطبه خود را مخیّر بین زندگی مرفهانه در عین قبول ذلت بار حکومت فاسد یزید و مرگ عزتمندانه در افشاسازی ماهیت اصلی حکومت معرفی می کنند و از آنجا که کرامت نفس اهل بیت علیهم السلام زیر بار چنین ذلتی نمی رود مرگ را انتخاب کردند و فرمودند: ویا سیوف خزینی

و فرمود: «و اللَّه لا اعطیهم بیدى اعطاء الذّلیل و لا افرّ فرار العبید.» (انساب الاشراف، ج3ص188) نه! به خداى سوگند نه دست ذلّت به دست استبداد و انحصار خواهم نهاد و نه بسان بردگان ترسو از برابر آنان خواهم گریخت و قهرمانانه خروشید که: «و اللَّه لا اعطى الدنیّة من نفسى ابدا.»(لهوف، ص23) به خداى سوگند که من هرگز زیر بار پیمان خفّت بار استبدادگران نخواهم رفت.

تجلی عزت در انقلاب اسلامی ایران
اگر به برخی از سخنرانی های حضرت امام خمینی در جریان انقلاب اسلامی نگاه کنیم متوجه می شویم بحث حفظ عزت و ذلت مومنین در برابر بیگانگان یکی از اصلی ترین مواردی است که امام به آن تکیه می کنند. در جریان قانون کاپیتولاسیون که به مصونیت قضایی سربازان و اتباع آمریکایی در ایران می انجامید امام در یک سخنرانی سرنوشت ساز به آگاهی مردم پرداخته و موجب ملغی شدن این قانون می شوند. در 4 آبان 1343 سخنرانى کوبنده حضرت امام خمینى به مناسبت طرح اسارت بار کاپیتولاسیون موجب دستگیر شدن و تبعید شدن ایشان به ترکیه شد.

انقلاب اسلامی ایران براساس نفی قدرتهای استعماری در خوشبختی و به سعادت رساندن، حتی در همین دنیا، شکل گرفت. ایدئولوژی انقلاب اسلامی در سعادت دین اسلام و رهایی از هرگونه سلطه طلبی بیگانگان است. « قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى  کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ »(آل عمران/64) از این جهت نباید کسی دیگری را ارباب خود قرار دهد و همه فقط در برابر خداوند متعال سر تعظیم فرود آورند.

شاید با دیدن وقایعی که امروز در صحنه روابط بین الملل رخ می دهد ره آورد عزتی را که انقلاب مردم ایران به رهبری خمینی داشت بطور عینی برای ما معلوم شود. در زمانی ناصر الدین شاه قاجار به کشورهای اروپایی سفر می کرد و هیچ یک از سران عالی رتبه به او وقت ملاقات نمی دادند و مشاور او به بهانه اینکه فرنگی ها مدام در حال کار و تلاش اند او را در این مورد تسلی می داد. در زمان دیگری محمد رضا شاه پهلوی به آمریکا می رود و ویزای او برای اقامت تمدید نمی شود و آواره کشورهای مختلفی می شود که در پاناما شاه این کشور کوچک به او می گوید این عاقبت نوکری ابرقدرتهاست.

اما الان یکی از اساسی ترین مسائل دیپلماسی و سیاست خارجی آمریکا، جمهوری اسلامی ایران است. آمریکایی که حتی در خواب نمی دید اعراب را تحویل بگیرد امروز برای متهم کردن ایران به تروریست بودن رئیس جمهور آمریکا، عالی ترین مقام رسمی این کشور، به تمام کشورهای عربی سفر می کند. رسانه های آمریکایی و اروپایی تمام هزینه های خود را معطوف به ایران و پیشرفتهای این کشور می کنند. بودجه های عظیم 40 میلیارد دلاری برای تخریب فرهنگ دینی ایرانیان در مجلس آمریکا تصویب می شود.... همه اینها نشان دهنده قدرتمند شدن ایران در حوزه های گوناگون علمی، سیاسی، اقتصادی و نظامی است که خود معلول وجود عزت است.

روند رو به رشد اسلام خواهی و افزایش مسلمانان در سراسر جهان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از دیگر نشانه های عزتمندی جمهوری اسلامی ایران است.




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 

نام بلند مهدی زین‌الدین درسال 1338 در انبوه زمینیان درخشید و هستی آسمانی‌اش در خاك تجلی یافت. او در خانواده‌ای مذهبی و متدین متولد شد. با ورود به مدرسه و آغاز زندگی تازه، مهدی اوقا ت فراغتش را در كتاب‌فروشی پدر می‌گذراند. مهدی در دوران تحصیلات متوسطه‌اش به لحاظ زمینه‌ هایی كه داشت با مسائل مذهبی و سیاسی آشنا شد. در مسیر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی به دلیل نپذیرفتن شركت اجباری در حزب رستاخیز از مدرسه اخرا ج شده بود، با تغییر رشته و علیرغم تنگنا و فشار سیاسی تحصیل را ادامه داد و رتبه چهارم را درمیان پذیرفته‌شدگان دانشگاه شیراز به دست آورد اما با تبعید پدر به سقز از ادامه تحصیل منصرف شد و به شكل جدی‌تری فعالیت مبارزاتی را پی گرفت. پدر پس از زمانی كوتاه به اقلید فارس تبعید شد و دور از خانواده مدتی را در آنجا گذراند. با شروع مبارزات مردمی در سال 56 پدر مخفیانه به قم رفت و خانواده را نیز منتقل كرد. از آن پس مهدی به همراه پدر و جمعی دیگر در ساماندهی و پیش بردن انقلاب در شهر قم تلاشهای بسیاری كردند.

با به ثمر رسیدن تلاشهای جمعی و پیروزی انقلاب، مهدی ابتدا به جهاد سازندگی و سپس با تشكیل سپاه پا سداران به این نهاد پیوست و پس از مدتی به عنوان مسؤول اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران قم فعالیت‌های خود را ادامه داد. این مسؤلیت مقارن با توطئه‌های پیچیده و پی‌در‌پی ضد انقلاب بود كه او با توانایی، خلاقیت و مدیریت بالایی كه داشت به بهترین شكل ممكن آنها را از سر گذراند و این مر حله بحرانی فعالیت سیاسی را طی كرد. هنوز نخستین شعله‌های جنگ تحمیلی بر افروخته نشده بود كه آقا مهدی با طی دوره آموزش كوتاه مدت نظامی همراه با یك گروه صد نفره عازم جبهه‌های نبرد شد و نخستین تجربه رویارویی مستقیم با دشمن را پشت سر گذاشت. او در طول دوران حضورش مسئولیت شناسایی یگانهای رزمی، مسئولیت اطلاعات و عملیات قرارگاه نصر، فرماندهی تیپ علی بن ابیطالب (ع)،‌ فرماندهی لشگر خط شكن علی بن ابیطالب (ع) و فرماندهی لشگر 17 علی بن ابیطالب (ع) را بر عهده گرفت. 

سردار سرلشگر مهدی زین‌الدین در آبان ماه سال 1363 در حالی كه به همراه برادرش مجید (مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشگر علی بن ابیطالب) برای شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت در حال حركت بود، با ضد انقلاب منطقه درگیر و پس از سالهای طولانی انتظار، كلید باغ شهادت را یافت و مشتاقانه به سرزمین‌های ملكوتی آسمان هفتم بال گشود.




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 

متن کامل وصيت‌نامه‌ي امام عارفان و امير مؤمنان علي عليه السلام


وصيت آن امام بي‌همتا در لحظه‌هاي سختي که جمال جميلش و رخسار بي بديلش به خون سرش خضاب گرديده بود خواندني است؛

 او در لحظه‌هاي آخر نيز از تقوا گفت  و از نظم و از نماز و قرآن ؛

 و يتيمان را هم چنان به ياد داشت و به حقوق آنان و همسايگان، توصيه کرد و از جهاد  و اهميت امر به معروف و نهي از منکر گفت و در آخر، از قاتل خويش نيز سخن گفت و از حقوق او!

واپسين لحظه‌هاي   حيات نوراني مولاي  عارفان و امير مؤمنان علي عليه السلام نيز با رهنمودهايي نوراني به پايان رسيد  و خورشيد عدالت و انسانيت درلحظه‌هاي  سهمگين روز بيست و يکم رمضان سال چهل هجري، خونين روي از شهر هميشه بي‌وفاي کوفه غروب کرد؛ اما در پس آن غروب غمبار، ياد  او و نام آن الگوي تمام‌عيار انسانيت در جان همه بيداردلان و مؤمنان تا صحنة قيامت، طلوعي جاويد و ماندگار کرد.

متن کامل و ترجمه  اين وصيت‌نامه نوراني را از کتاب اشعه حيات از بستر شهادت، اثر آيت الله کريمي جهرمي برگزيديم و آن را به رهپويان ولايت علوي عليه السلام تقديم مي‌کنيم.

 تقوا

1 ـ اوصيكما بتقوى اللّه؛ فرزندانم حسن و حسين! شما را سفارش مى كنم به تقواى خداوند.

 دنياگريزى

2 ـ و ان لاتبغيا الدنيا و ان بغتكما؛ و در پى دنيا نباشيد و آن را طلب ننماييد؛ هر چند شما را اراده كند و به سراغتان بيايد.

 تأسّف نابجا

3 ـ و لاتأسفا على شىء زوى عنكما؛ و بر چيزى از دنيا كه از دست شما رفت، متأسف نشويد.

 حق گويى

4 ـ وقولا بالحق؛ دو فرزندم! به حقّ سخن بگوييد.

 هدف در عمل

5 ـ و اعملا للاجر؛ كار را براى پاداش اخروى انجام دهيد.

 موضع انسان نسبت به ظالم و مظلوم

6 و 7 ـ و كونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً؛ و براى ستمگر، دشمن و براى ستمديده، يار و ياور باشيد.

 تقوا

1 ـ اوصيكما و جميع ولدى و من بلغه كتابى بتقوى اللّه؛ شما دو فرزندم حسن و حسين و همگى فرزندانم و هر كس كه نامه ام به او برسد را سفارش مى كنم به ملاحظه كردن از خدا.

 نظم در امور

2 ـ و نظم امركم؛ و همگى را سفارش مى كنم به اينكه كارهايتان را منظّم سازيد.

 اصلاح بدى ها

و صلاح ذات بينكم فانّى سمعت جدكما ـ صلى اللّه عليه و آله ـ يقول صلاح ذات البين افضل من عامّة الصلاة و الصيام؛ و اصلاح كردن آنچه كه بين خودتان است، كه من خود شنيدم جدّ شما ـ پيامبر صلى اللّه عليه و آله ـ مى فرمود: اصلاح كردن آنچه كه بين اشخاص است، از همه نماز و روزه ها بهتر و بالاتر است.

 سفارش درباره يتيمان

اللّه اللّه فى الايتام فلاتغّبوا افواههم و لايضيعوا بحضرتكم؛ خدا را خدا را درباره ايتام! پس براى دهانشان نوبت قرار ندهيد ـ نكند كه يك وعده به آنان غذا بدهيد و وعده ديگر ندهيد ـ و نكند كه آنان در نزد شما ضايع شوند.

 حقوق همسايگان

5 ـ واللّه اللّه فى جيرانكم فانّهم وصيّة نبيكم مازال يوصى بهم حتّى ظننّا انّه سيورثهم؛ خدا را خدا را درباره همسايگانتان كه آنان مورد سفارش پيغمبرتان هستند. همواره درباره آنان وصيّت مى فرمود تا به جايى كه ما گمان كرديم كه براى آنان ارث قرار خواهد داد.

 عمل به قرآن

6 ـ واللّه اللّه فى القرآن لايسبقكم بالعمل به غيركم؛ خدا را خدا را درباره قرآن، ديگران به عمل كردن به آن بر شما پيشى نگيرند.

 اهميّت نماز

7 ـ و اللّه واللّه فى الصلوة فانّها عمود دينكم؛ خدا را خدا را درباره نماز! چه آن كه نماز، ستون دينتان مى باشد.

 زيارت كعبه معظّمه

8 ـ واللّه اللّه فى بيت ربّكم لاتخلّوه ما بقيتم فانّه ان ترك لم تناظروا؛

خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان «كعبه»! آن را تا زنده ايد خالى نگذاريد، زيرا اگر ترك شد ـ و آن را خالى گذاشتيد ـ مهلت داده نخواهيد شد.

 جهاد در راه خدا

9 ـ واللّه اللّه فى الجهاد باموالكم و انفسكم والسنتكم فى سبيل اللّه؛

خدا را خدا را در جهاد فى سبيل اللّه با مالتان و با جان و زبانتان!

 دوستى نه دشمنى

10 ـ و عليكم بالتواصل و التباذل و ايّاكم و التدابر و التقاطع؛

و بر شما باد به پيوند و دلبستگى با يكديگر و بذل و بخشش. و بپرهيزيد از پشت كردن به هم و بريدن از يكديگر.

 امر به معروف و نهى از منكر

11 و 12 ـ لاتتركوا الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فيولّى عليكم اشراركم ثمّ تدعون فلايستجاب لكم؛ امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد، كه اگر ترك كنيد، اشرار شما بر شما مسلّط مى گردند. آنگاه دعا مى كنيد و دعايتان مستجاب نمى گردد.

 نهى از خونريزى

يا بنى عبدالمطلب لاألفينّكم تخوضون دماء المسلمين خوضاً تقولون قتل اميرالمؤمنين الا لايُقتلنّ بى الا قاتلى؛

اى فرزندان عبدالمطلب! نيابم شما را كه بى باكانه در خون هاى مسلمانان فرو رويد و سر و صدا راه بيندازيد كه: اميرالمؤمنين كشته شد، اميرالمؤمنين كشته گرديد. آگاه باشيد كه نبايد به خاطر قتل من، احدى جز قاتلم، به قتل برسد.

 سفارش درباره قاتل

انظروا اذا انامتّ من ضربته هذه فاضربوه ضربةً بضربة و لايمثّل بالرجل فانّى سمعت رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه و آله ـ يقول: اياكم و المثله ولو بالكلب العقور؛

بنگريد هنگامى كه من به سبب اين ضربت قاتل، از پاى درآمدم و از دنيا رفتم، او را يك ضربت بزنيد در برابر يك ضربت كه به من زده است و نكند كه مثله بشود كه من از رسول خدا شنيدم مى فرمود: بپرهيزيد از مثله، هر چند درباره سگ گزنده و آزار رسانده باشد.


منبع: اشعه حيات از بستر شهادت، اثر آيت الله کريمي جهرمي




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی , 




دسته بندی : فرهنگی و مذهبی ,